69نزديكى مىكند؛ گويى بانكى از درون، او را به حرم مىخواند.
محمل رحلت ببند اى ساربان كز شوق يار
مىكشد هر دم به رويم قطرههاى خون قطار
جامى
چنان مستى بر او سايه مىاندازد كه اختيار از كَفَش مىرود. اما بايد قبل از آنى كه به اين بارگاه نور در آيد، با غسل زيارت، خود را از آلودگى پاك كند تا طراوت حضور را به جان بيابد.
اول از آلايش تن پاك شو
پس به حريمِ درِ او خاك شو
خاك شدن و رجوع به اصل خويش همان قرابت معهود است. امامان عليهم السلام آن نور بندگىاند كه در زمين منعكس شدهاند تا آدمى نور ربوبى را در خود بجويد و بيگانه با اصل خويش نباشد. خليفۀ خدا از آن رو خليفه است كه نور حق را مىنماياند و هر كس هم مىخواهد نورى از اين انوار الهى به دل خويش بتاباند، بايد دل از تيرگى گناه برگيرد.
آنچه نه پاكست از آن پاك شو
بر در او با دل صد چاك شو
زائر با سكينه و وقار به كوى دوست روانه مىشود. وقتى به حرم شريف رسيد، نزد درب آن