98با سواد و خوش صدا، همه روزه هنگام صبح، سوار اسبى شده و در كوچهها به راه مىافتاد و چاووشى مىخواند. بسيار اتفاق مىافتاد كه كسى قصد زيارت نداشت، ولى با شنيدن صداى چاووش، تشويق شده، عازم زيارت مىشد.» 1در ساوجبلاغِ طالقان: «چاووشخوان، يك كلاه قرمز منگولهدار كه در روستا به آن كلاه گُلُمدار ( golom d r) مىگفتند، سر مىكرد و يك پرچم سبز كه روى آن چند عبارت دينى نوشته شده بود، به دست مىگرفت و سوار بر يك ماديان، در طول هفته، روزى يك بار در كوچههاى دِه حركت مىكرد و با صداى بلند، اشعارى مىخواند تا مردم را از زمان سفر زائران، با خبر كند.» 2ميان اهالى روستاى مباركۀ لنجان، اين چنين رسم بود، «خانوادۀ زائر، يك مرد سيد را كه صداى خوبى داشت، براى چاووشى خواندن پيدا مىكرد و به او مىگفت: از امروز چاووشى را شروع كن. اين مرد پنج شبانه روز از ساعت 5 بعدازظهر تا 9 شب، در كوچه و اطراف مباركه مىگشت و در مدح امام رضا(ع) مىخواند. زمانى كه وقت حركت زوّار مىرسيد، باز هم چاووش، درب خانۀ مسافر مىايستاد و بناى خواندن مىگذاشت تا مردم و اقوام زائر، براى بدرقۀ