40مأموريت رزا تمام شد. او در اين پانزده روز توانسته بود، يك دوست خوب بيابد و با بسيارى از واقعيتهاى پنهانِ دين اسلام آشنا شود كه تا آن روز هيچ چيز دربارۀ آنها نمىدانست. سعيده براى بدرقۀ رزا به فرودگاه آمده بود. رزا مانتو و روسرى سعيده را داخل يك كيسه گذاشت، به او داد و گفت:
- بابت همه چيز ممنون. من از تو چيزهاى زيادى ياد گرفتم.
سعيده با خوشرويى كيسه را به او برگرداند و گفت:
- يادگارى پيشت بمونه. خيلى دوست دارم بدونم حالا كه دارى برمىگردى و با توجه به اون چيزهايى كه اينجا ديدى بازم هم فكر مىكنى مسلمونها تروريستاند؟
رزا با آرامى جواب داد: من تا به حال سفر به اين خوبى نداشتم. از نظر من مسلمونها نه تنها