30سعيده و رزا روبهروى خانۀ كعبه، كنار هم ايستاده بودند. سعيده با ديدن خانۀ كعبه سر به سجده گذاشت و با صداى بلند گريست. رزا با تعجب به سعيده و حركتهاى او نگاه مىكرد. قدرى كه دقت كرد، فهميد هر كسى كه از در وارد مىشود همين كار را مىكند. پوشش مردان برايش عجيب بود، سپيدى لباسهاى آنها فضاى معنوى اطراف را آرامش بيشترى مىبخشيد.
سعيده از سجده سر برداشت و رو به رزا گفت: اون مكعب سياه؛ خونۀ كعبه است. قبلۀ ما كه رو به اون نماز مىخونيم، رو به اون مىميريم و رو به اون به خاك سپرده مىشيم. براى انجام مراسم بايد هفت بار دور اين خونه بگرديم و خداىِ خونهرو با بردن نامهايش ستايش كنيم.
در همين هنگام صداى مؤذن از منارههاى مسجد پخش شد. سعيده گفت: اين صداى اذان است. با اين