79ضربهاى ديگر به من بزنى؟]، اما من توجه نكردم و گردنش را زدم.
عبيداللّٰه در انديشه فرو رفت و گفت: «عجب! هنگام مرگ نيز سرفرازى» 1.
اين حادثه در روز چهارشنبه، برابر با نهم ذىالحجه سال شصت هجرى روى داد. 2
آگاهى يافتن امام از شهادت مسلم عليه السلام
امام حسين عليه السلام در منزلگاه «ذَرود» به سر مىبرد كه ديد مردى از جانب عراق مىآيد، اما او با ديدن كاروان امام حسين عليه السلام راه خود را كج كرد تا امام او را نبيند. امام توقف نمود و به عبداللّٰه بنسليم و مذرى بنمشعل كه هر دو كوفى بودند، فرمود تا نزد او بروند و از او در مورد رويدادهاى كوفه بپرسند. آن دو به سوى او تاختند و به او رسيدند و سلام كردند. از او پرسيدند: نامش چيست و از كدام قبيله است؟ مرد كوفى پاسخ داد: نامش بكير بنمثعبه و از قبيله اسد است. آن دو گفتند: «ما نيز از قبيله اسد هستيم». سپس به او گفتند: «از رويدادهاى شهرى كه از آن بيرون مىآيى (كوفه) به ما خبر ده». مرد كوفى گفت: