58«مسلم بنعقيل عليه السلام به ما حمله كرده». عبيداللّٰه با ترس از منبر پايين جَست و با شتاب تمام به سوى قصر رفت و درها را به روى خود بست. 1شايد اين پرسش پيش آيد كه جريان دستگيرى و شكنجه هانى را چه كسى به مسلم عليه السلام اطلاع داد و او چگونه توانست با اين سرعت، افراد خود را تجهيز و ساماندهى نمايد و به رويارويى بپردازد.
عبداللّٰه بنحازم گويد:
من فرستادۀ مسلم بنعقيل عليه السلام بودم و مأموريت داشتم خود را به قصر برسانم و از اوضاع آگاهى يافته و او را باخبر سازم. من سوار اسب خود شدم و به قصر آمدم و باخبر شدم هانى بنعروه را پس از شكنجه به زندان انداختهاند. من نخستين كسى بودم كه رويدادهاى قصر را به مسلم عليه السلام اطلاع دادم. مسلم بنعقيل عليه السلام به من دستور داد فوراً افراد را كه حدود چهار هزار نفر بودند و در خانههاى اطراف خانه هانى سكونت داشتند و برخى در كوچه و بازار بودند، خبر كنم. سپس به جارچى خود فرمود تا مردم را با شعار «يا مَنْصُورُ أَمِتْ» 2؛ «اى منصور بميران»، جمع كنم. من نيز با اين