71- نه!
- چيزى مىخوره؟
- نه!
- اجابت مزاج داره؟
- نه!
- بدنش سست و فرتوت شده، توان نداره، مراقبش باشيد.
جوان با التماس گفت:
- دارويى دوايى، چيزى بديد!
- كار از اين حرفا گذشته.
حكيم به ادواردو اشاره كرد.
- بريم.
جوان بالاى سر پدرش نشست و شروع به گريه كرد.