62- وسايلتون رو برداريد، كاروان حجاز يه ساعت ديگه حركت مىكنه. امير كاروان سيف الدين چوپان از دوستان منه، روحانى كاروان هم شرف الدين مدرّس مالكيان دمشقه!
آنها به محلّ حركت كاروان رفتند، محمّد ادواردو را نگاه كرد و گفت:
- باورم نمىشه، خداوند چه زود همه چيزو فراهم كرد ادواردو؟
- بله
- تو چيزى به نورالدين گفتى؟
- ...