116در خلال صحبت سخنران نشانۀ بىاحترامىبه او مىدانستند. به نگاههاى آنان توجهى نكرد و از مسجد خارج شد. به عطّارى رفت، حكيم آمده بودو مشغول طبابت بود. سلام كرد و روى چهار پايه نشست.
- عليكم السلام پسرم، عبادت قبول.
- من كه نماز نخوندم، فقط پاى منبر نشسته بودم.
- اين هم عبادته، خوب چه خبر؟
- پاى منبر ابن تيميه بودم، اما وسط صحبتهاش ناراحت شدم و بيرون اومدم.
- چى گفت كه ناراحت شدى؟
- در مورد توسّل و شفاعت صحبت مىكرد. مىگفت توسل به پيامبر در زمان زنده بودنش جايزه اما پس از مرگش جايز نيست، چون بعد از مردن توان دعا كردن براى ديگران نداره، چون هر بندهاى كه مىميره عملش قطع مىشه.
در مورد شفاعت هم گفت، اگر كسى به شخصى كه از دنيا رفته بگويد كمكم كن، مرا درياب، شفاعتم كن، مرا بر دشمنم پيروز كن و امثال اين درخواستها كه تنها خدا قدرت انجام اونو داره، از اقسام شركه. اگه چنين حرفى بزنه بايد توبه كنه وگرنه كشتنش واجبه.