107
زيارت حضرت زينب (س)
ادواردو صبح زود عطارى را باز كرد. حكيم زودتر از روزهاى پيش آمد، درست موقعى كه ادواردو انتظارش را نداشت. دست او را گرفت و گفت:
- برنامۀ درس ما ديروز ناتموم موند.
- بله استاد پاسخ ايراد چهارم.
- بسيار خوب با من بيا به جايى بريم، در را قفل كن.
- مىريم كوه قاسيون براى جمع آورى گياهان دارويى؟
-عجله نكن، مىفهمى.
ادواردو مغازه را بست و به همراه حكيم به راه افتاد، در راه پرسيد:
-نگفتيدكجا مىريم استاد؟
- زينبيه!