58بيايند. چون قونسول در اول ملاقات خواهش نمود كه نهار را در قونسولخانه صرف نماييم و حاكم را وعده خواست كه در وقت نهار در قونسولخانه حاضر شود، ماهم خواهش او را قبول نموديم و از كشتى بيرون آمده كه به قونسولخانه برويم. عبور ما از پل گمركخانه بود. ايرانىها در ابتداى پُل حاضر شده، قاليچهها در سر راه گسترده بودند به جهت احترام ما، به آنها اظهار مهربانى كرده گذشتيم. امتداد پل را كه طى كرديم از طرف حكومت درشكهها با سوار قزاق حاضر نموده بودند، سوار شده به قونسولخانه رفتيم. و سيد ابراهيم تبريزى به قونسولخانه آمدند. از تمام احوالپرسى نمودم؛ چون از استحقاق ميرزا حسين واعظ ذكرى شد رعايتى از او به عمل آمد. بعد از رفتن آنها، مدير ادارۀ پوليس و حكيمباشى سوارۀ قزاق آمده قدرى نشسته صحبت كرده رفتند. پس از آن با ميرزا احمدخان قونسول به صحبت پرداختيم تا نهار را در اطاق ديگر در سرميز حاضر كردند. حاكم هم رسيد، مشغول صرف نهار شديم. طباخ قونسولخانه مسلمان بود، اغذيۀ ايرانى و فرنگى هر دو را حاضر كرده بودند. از اغذيۀ ايرانى به حام تعارف كردم خوردند و مطبوع افتاد و ثانياً تقاشا و طلب كرد و مجلس به خوشى و طرب گذشت و بعد از نهار به اطاق ديگر رفته قهوه و غليان صرف شده حاكم خداحافظ كرده رفت. عصرى به بازديد مشاراليه رفتم، رسم ادب به جا آورده، بعد از صحبتها و صرف قهوه و بستنى مراجعت به كشتى نمودم. وقتى كه به كشتى رسيدم، يك ساعت و نيم از شب رفته بود. واپور بزرگ قونسول آمدند كه ما را راه بيندازند. چهار ساعت از شب رفته با آنها وداع نموده حركت كرديم. كشتى بسيار بزرگى بود. قوت دويست و بيست اسب داشت و ساعتى بيست ورس حركت مىنمود كه هر هفت ورس يك فرسخ است. طول كشتى به اصطلاح روسها سى و نه ساجن بود كه هر ساجنى دو ذرع و يك كره ايرانى است و عرضش چهار ساجن. و ده سال است كه ساخته شده است و ارتفاعش صد و پانزده ساجن بود كه هيجده درغش در ميان آب بود و بارگيريش بيستهزار پوت و حركت رو به شمال بود.