57دويست و شصت فرسنگ و عرض آن دويست فرسنگ است و محيطش تخميناً هزار و پانصد فرسخ و جايى كه محاذى بادكوبه است عرض آن صد و نودهزار ذرع است و منتهاى عمق اين بحريه نُهصد ذرع است و تمام سطح اين بحيره سيصد و دههزار ذرع است. و به واسطۀ اين خزر مىنامند كه خزربن يافت شهرى در كنار اتل 1 ساخته، رود مزوبر با چندين رودخانۀ بزرگ ديگر داخل اين بحيره مىشود. عدد آنها را هزار و چهارصد نوشتهاند. از جمله آنها نهر گرگان و رود جيحون و رود ارَس و رود كُر و رود سفيدرود است و جزاير چند در اين بُحيره است كه آبادى ندارد. فقط آب و اشجار دارد؛ يكى از آنها جزيرۀ سياه كوبه است كه نباتات معطر دارد و اين بحيره را بحيرهة ترك و اعاجم و بابالابواب و طبرستان و گرگان و آبسكون 2 نيز گويند. آبسكون شهرى كوچك بود، در كنار درياى خزر يا جزيرهاى از جزاير آن. سلطان محمد خوارزمشاه در آنجا مدفون بوده، اكنون آنجا مغمور در آب و ناپديد است. و بحر خزر به واسطۀ آن كه اتصالى به هيچ دريا ندارد سهلالهلاك و صعبالمسلك است و اين بحيره از سمت شمال به حاجى طرخان و از سمت مشرق به سمت تركمان و خوارزم و از سمت مغرب به داغستان و قفقاز و شيروان و از سمت جنوب مغرب به گيلان و از سمت جنوب شرقى به استرآباد محدود است.
چهارشنبه شانزدهم رو به شمال حركت شد. دو ساعت از دسته گذشته وارد اسكلۀ حاجى طرخان شديم. ميرزا احمدخانِ قونسول، با اجزايش به اتفاق حاكم حاجى طرخان و سرتيب پياده نظام با لباس رسمى و نشانهاى دولتى براى استقبال به ميان كشتى آمدند و در قمرۀ اول نشستند. ما در خوابگاه كشتى بوديم، اذن ملاقات خواستند. اول ميرزا احمدخان قونسول را خواسته با او صحبت داشتيم و بعد حاكم و سرتيپ را خواستيم.
هر يك از آنها رسم ادب به جا آوردند و اظهار مسرّت از ورود ما نمودند. ما هم اظهار مهربانى