304
پنجشنبه بيست و يكم در ايروان توقف نموده به اوچكليسيا رفته تماشا كرديم.
جمعه بيست و دوم به باشلرزاش رفتيم و در عمارت اسماعيلبيك بسر برديم.
شنبه بيست و سيم به كنار ارس آمده شب را در عمارت روسها توقف نموديم. جناب جلالت مآب اميرنظام - دام اقباله - درشكه و اسب و يدك و مال بنه مختصر براى ما فرستاده بودند. مقربالخاقان ساعدالملك نيز نظر به تلگرافى كه از تفليس به او كرده و از آمدن سليمانپاشا اطلاع داده بودم، اسب و يدك و مال بنه مختصر به همراهى ميرزا حسنخان سرهنگ پسر مرحوم ميرزا على دايى براى ورود سليمانپاشا فرستاده بودند.
در كنار رود ارس حاضر بود.
يكشنبه بيست و چهارم پنج ساعت از روز گذشته در باروم نشسته، از ميان رود ارس بيرون آمديم. قَمصر و ساير ؤسا كه در آنجا بودند مشايعت كردند. چند دقيقه در منزل ميرزا على امين تذكره كه در كنار ارس است توقف نموده سوار شديم. از كنار ارس تا تبريز، اول از خاك كَركَر مىگذرند و بعد از خاك مَرَند. پس از آن به خاك تبريز وارد مىشوند. حاجيه خانم همشيرۀ مرحوم حاجى حسنعلىخان كه عيال مرحوم محمدرضاخان سرتيپ كَركَرى بوده است آدم فرستاده خواهش كرده بود كه در كَركَر در خانۀ او منزل كنم. چون وقت نداشتم عذر خواسته قرار دادم عبوراً چاى را در منزل صرف كنم. ساعتى در منزل او مانده چاى صرف شد و پارهاى تشريفات قرار داده بود.
زن مُعمّرۀ محترمهاى است. از آنجا روانه شديم.
كَركَر
تا گردنۀ كوچكى كه در وقت رفتن از ارس در طرف يمين است و قراولخانه در آنجا ساختهاند، آخر خاك كَركَر و اول خاك مرند است. رودخانه از ميان دره مىگذرد و هشت فرسنگ طول مسافت كركر است. محال خوبى است و قصبهاش تقريباً چهارصد خانوار رعيت دارد. از خاك كَركَر كه خارج شديم وارد تنگه گشتيم. سنگلاخ عظيم داشت؛ درشكه به زحمت مىرفت و بعد از آنكه اراضى راه صاف و هموار شد، لطفالله خان كه مستحفظ راه كَركَر و مرند است، با سى نفر سوار به استقبال آمد.
شفيعخان حاكم مرند نيز