277وزير دول خارجه به ديدن آمدند؛ با آنها به صحبت مشغول شديم و در باب تبعيد شيخ عبيدالله و تعدّيات و خونريزىهاى او مكالمات مناسبه با وزير دول خارجه نمودم، رفتند.
پنجشنبه شانزدهم هوا سرد گشته بارندگى شد و برف هم باريد. عصرى جناب سعيدپاشاىباش وكيل كه رئيسالوكلاء است به ديدن آمد؛ با جناب معزىاليه نيز در باب تبعيد و تعديات و خونريزى شيخ عبيدالله صحبت به ميان آوردم كه حضور اعليحضرت سلطان عرض كنند.
جمعه هفدهم در سفارتخانه بسر رفت. جناب معينالملك همۀ وكلاى دولت عثمانى را براى شب دعوت كرده بودند. جناب سعيدپاشاىباش وكيل مانعى بهم رسانيده بودند، از آمدن عذر خواستند، ولى ساير اعيان و وكلاء تماماً بر حسب دعوت آمدند. جناب معينالملك مهمانى بزرگ خوبى كردند و به همگى خوش گذشت.
شنبه هيجدهم در سفارتخانه بسر رفت. بعضى تگرافها از ايران، از احباب و آشنايان رسيد، جواب آنها را نوشتم.
يكشنبه نوزدهم روز تحويل و نوروز است. قبل از تحويل با جناب معينالملك به بازديد جناب سعيدپاشا رفتم و در باب رفتن خودم و اتمام كارها، پيغامى به اعليحضرت سلطان دادم كه عرض كنند و مرخّصى مرا بگيرند و در ساعت تحويل در سفارتخانه با جناب معينالملك و اميرزادگان حاضر بوديم. مجلس به خوبى و خوشى گذشت و نهايت افسوس را داشتم كه در اين موقع از شرفيابى حضور اعليحضرت ملوكانه محروم ماندم.
دوشنبه بيستم تجار تبعۀ عليّۀ ايران به سفارتخانه آمده در اطاق بزرگ ايستادند. جناب معينالملك و اجزاى سفارتخانه با البسۀ رسميه حاضر بودند؛ ما هم به آن اطاق رفتيم و به يكانيكان آنها تبريك عيد گفتم و اظهار محبت و مهربانى نمودم، رفتند.
سهشنبۀ بيست و يكم در سفارتخانه بسر رفت. عصرى تفرّجاً قدرى پياده حركت نموده مراجعت نمودم.
چهارشنبه بيست و دوم عصرى جناب منيرپاشا از جانب اعليحضرت سلطان آمد و بعضى عطايا از جانب سلطان آورد، يك عدد سيگاردان مرصّع اعلا با يك قبضه تفنگ