276
باب ملكمخان، بود شخصى محترم
جمعه دهم در سفارتخانه بودم. بعضى نوشتجات از طهران رسيد. مدتى بود از سلامت حال متعلّقان اطلاع درستى نداشتم و در تشويق بودم؛ وصول نوشتجات آنها مايۀ حصول بهجت و اطمينان شد.
شنبه يازدهم تلگرافى از اميرزاده ابوالفتح ميرزا 1 از كردستان رسيد. ضمناً از انتظام ولايت اظهارى كرده بود كه در مقدمۀ شيخ عبيدالله امر كردستان را منتظم نگاهداشته است و اقساط را دست رسانده است. جواب او را نوشته تمجيد كردم و خدمت نوّاب عليّۀ عاليه افسرالدوله - دامت شوكتها - عرض ارادت رساندم و عصر به بازديد جناب منيفپاشا رفته تا غروب نشسته صحبت كردم. بعد از آن به سفارتخانه مراجعت نمودم.
يكشنبه دوازدهم در سفارتخانه بسر رفته، دندانساز آمد دندانها را امتحان كرد و در اين مرتبه از موم قالب گرفت و دندانها را برد كه دو مرتبه طورى بسازد كه ديگر نيفتد.
دوشنبه سيزدهم مشغول تحريرات طهران شديم و عريضه به خاك پاى اعليحضرت شاهنشاه - روحنافداه - عرض نمودم. بعد از ظهر، خبر كشته شدن امپراطور روس رسيد و چون روز مولود پادشاه ايطاليا نيز بود، در يك روز هم اسباب تعزيت فراهم آمد و و هم اسباب تهنيت. امروز شريف عون و متصرفپاشا و ياور اكرم به ديدن آمده صحبت داشتند و رفتند.
سهشنبه چهاردهم به استراحت گذشت. عبداللهپاشا به ديدن آمد؛ با او صحبت داشتم رفت. بعد به خواندن كتاب پرداختم. از حضرت نايبالسلطنه اميركبير وزير جنگ - روحى فداه - تلگرافى رسيد، ابلاغ فرمايش ملوكانه را فرموده بودند كه هر چند دير آمدهايد، ولى به موقع به اسلامبول آمدهايد، بايد در باب تبعيد شيخ عبيدالله به اتفاق جناب معينالملك سفير كبير در بابعالى مذاكره كنيد كه اين امر بگذرد و بدين جهت چند روز در اسلامبول بمانيد.
چهارشنبه پانزدهم جناب وهاب افندى مستشار عدليّه و بعد از او جناب عاصم افندى