239تعارف كردند كه به طهران بياوريم و كتابچۀ رئيس مدرسه آورده، خواش كرد تاريخ آمدن خودمان را به اين مدرسه و امتحان درس اطفال را در آن كتابچه نوشته به يادگار بگذاريم؛ لهذا چند سطرى نوشته مهر كرديم و نزديك غروب از آنجا روانه شده به طرف شهر آمديم. يكى از زنهاى نجيبۀ انگليسى كه دو سال است با شوهر خود به يافه آمده است، از ما دعوت كرده بود كه به عمارت او برويم. در مراجعت به منزل او رفتيم، زن متموّلى است و شوهرى اختيار كرده است كه مانند نوكر خدمت مىنمود. منزل منقّحى داشت و اسباب و كتاب زياد در اطاقها گذاشته بود. يك ساعت و نيم از شب رفته معاودت به منزل كرديم.
پنجشنبه دهم چون كشتى نمساوى رسيد و دريا هم قدرى آرام گرفت، بناى حركت گذارديم. پنج ساعت از روز گذشته از منزل بيرون آمده به كنار دريا آمديم. اشخاصى كه روز ورود به استقبال آمده بودند به مشايعت آمدند؛ با آنها خداحافظى كرده در قايق نشسته به طرف كشتى رفتيم. با اين كه دريا خالى از تلاطم نبود، بحمدالله سلامت به كشتى رسيديم. كشتى كوچك ظريفى بود. يك ساعت به غروب مانده به حركت افتاد و حركت رو به شمال غربى بود. شب را درياى ابيض تلاطم داشت. حال اكثر همراهان را منقلب كرد.
جمعه يازدهم قريب به ظهر به اسكله پورتسعيد رسيديم. بيست و يك شليك توپ انداختند و به قانون سابق، عساكر آنجا در كنار اسكله صف كشيدند و اسماعيلپاشاى محافظ پورتسعيد به ميان كشتى به ديدن ما آمدند؛ بعد از آن خداحافظى كرده رفت و ورود ما را تلگرافاً به خديو مصر اطلاع بدهد. محمدبيك عرب قونسول پورتسعيد و حسن افندى ويسقونسول دمياط كه از جانب دولت ايران مأمور هستند به كشتى آمدند؛ چون احمد ويسقونسول عكّه از بيروت همراه ما آمده بود كه به سفارتخانۀ اسلامبول برود، او را به بازديد اسماعيلپاشا فرستاده پيغام داديم كه از جانب ما هم تلگرافاً از خديو مصر احوالپرسى كند. در اين اثنا تلگرافى از مقرالخاقان ميرزا، قونسول مصر رسيد، از رفتن ما به مصر استفسار كرده بود، اطلاع داديم.
شنبه دوازدهم قبل از ظهر از اسكلۀ پورتسعيد حركت كرديم و حركت رو به شمال شرقى بود و در وقت حركت بيست و يك توپ شليك كردند و عساكر و موزيكانچيان در