219مبارك در آن صخره بوده است. بختالنصر شكسته است و از صخرۀ شريفه منفصل گشته و آن را در ضمن، در قبّهاى علىحده گذاردهاند كه معروف به قبّۀ موضعالقدم است. يك طرف صخره از جانب جنوب متمايل است. گويند وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله بر روى صخره شريفه تشريف بدند، از هيبت ايشان يك طرف آن متمايل شده است. و در جهت ديگر موضع اصابع ملائكه است كه آن را در آن وقت نگاه داشتهاند. و بعضى گويند نشان پاى حضرت اسحاق است كه در طفوليت بالاى صخره رفتهاند. و اين صخرۀ شريفه عظيمه معلق است و در زير آن سردابى است كه انبيا عليهم السلام در آنجا نماز خواندهاند و مورد اجابت دعوات است و ليكن محىالدين اعرابى (كذا) اطراف آن را بالا آورده به صخرۀ شريف متصل ساخته است و ظاهراً از حالت تعليق انداخته و سبب را چنين مىگويند كه مقصود محىالدين اين بوده كه اين سرّ از نظر مردم مستتر ماند و وحشت ننمايند زيرا كه حالت معلق بودن صخرۀ عظيمى خالى از مهابت نيست، چنانچه گويند زنى حامله به ميان آن مغاره رفته و وحشت كرده از ترس بچه سقط نموده بوده است. محىالدين به اين جهت اطراف آن را متصل نمود كه ديگر از اين گونه حوادث روى ندهد. و در سرداب از طرف جنوب است و يازده پله پايين مىرود تا وارد آنجا شوند و در آن سرداب مقامات انبيا عليهم السلام است كه در آنجا عبادت كردهاند. وقتى كه وارد سرداب مىشوند در سمت يمين درب آن، محراب حضرت سليمان است و در وقت يسار آن، محراب حضرت داود و در زاويۀ شمالى آن مقام حضرت خضر است كه ايوان كوچك و دو ستون دارد و در پهلوى آن محرابى است كه مىگويند مقام حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله است و برابر مقام خضر جايى است كه مىگويند مقام حضرت ابراهيم عليه السلام است. و اطراف صخرۀ شريفه را ضريح چوبين نصب كردهاند و چون صخرۀ شريفه متناسبالاندام نيست و سمت جنوب آن قدرى پيش آمده است، ضريح نيز بدين واسطه طرف جنوبيش خروجى است و در زاويه ميانى طرف جنوبى ضريح، قبّۀ كوچكى است.
مىگويند دو تار مو از محاسن حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله كه در شب معراج افتاده بود در ميان شيشه است و آن شيشه در ميان اين قبّه است؛ و در پشت آن قبّه شمعدانى گذاشتهاند كه چند شاخه دارد.