170عقاب نداشت و صورت دو تازى در بالاى در ساخته بودند و در وسط صورت خورشيد بود. و در سر در اكثر بوتات به خط سريانى چند سطر نقر كرده بودند. معلوم نشد كه چه نوشتهاند. از قرينه گويا اسم صاحب خانه و تاريخ بناى آن را نقر كردهاند. و كوهها غالباً از باران و تابش آفتاب ريزش كردهاند. بناهاى بسيار گردد خراب زباران و از تابش آفتاب
اين بيوتات را چنان مىدانستم كه محمل نشيمن قوم ثمود بوده است، ولى از قرارى كه جناب سعيدپاشا، رئيس اردوى شامى تقرير كرد، چند سال پيش از اين، شخص فرنگى به اين حدود آمده، يك سال در اين صفحات اقامت نموده و حجرات بيوتات را نبش كرده، نعش اموات را بيرون آورده است و كافور فراوانى در ميان قبر آنها ريخته بوده است. كافورها را جمع كرده، استخوانهاى اموات را بيرون ريخته است كه در چند حجره خودمان استخوانها را ديديم و از تقرير جناب سعيدپاشا، چنين معلوم شد كه مقابر قوم ثمود بوده است، يا بعد از آن قبرستان شده والله اعلم.
دوشنبه بيست و چهارم بعد از نماز صبح روانه شديم. حركت غالباً رو به شمال شرقى بود.
چهار ساعت كه از دسته گذشت، دايرۀ كوهى كه بر صحراى مداين احاطه داشت، انفصال به هم رسانيد و مسافت انفصال آن، قريب ده ذرع بود كه شيبه به دروازه شده از ميان آن مىگذشتند و اراضى راه در قرب آن پستى و بلندى پيدا كرد. حجاج پياده شدند و راجلاً حركت نمودند و آن نقطۀ كوه، معروف به مبركالناقة است. از قرارى كه مىگويند، بچه ناقه صالح بعد از عقر و هلاك مادرش بر سر آن كوه رفته است و هنگام رسيدن به آن مكان، كه مَفْصل جبر است، جماعت جمالان، هاى و هوى مىكنند و تفنگها مىاندازند. عقيدۀ آنها اين است كه اگر اين صداها بلند نشود، اشتران قافله، نالۀ بچۀ ناقۀ صالح را شنيده حالشان دگرگون خواهد شد و رقبۀ آنها از ربقۀ اطاعت بيرون خواهد شد. بالجمله از مفصل جبل كه گذشتيم، فراز و نشيب به هم خواهد رسيد و يميناً و يساراً جبار مختلفةالاشكال نمودار گرديد كه به هيئت گنبد بودند و پس از آن، در سه محل، به فاصلۀ بعيدى سه مفصل ديده شد كه نظير مفصل مبرك الناقه بودند و قافله از ميان آن مىگذشت. ظهر عواف شد و بعد از اداى فريضه حركت نموديم. دو ساعت و نيم به منزل مانده، در