120روز ترويه فردا است، تكليف شرعى خود را در اين دانستم كه فردا خارج شويم و متابعت ديگران را ننماييم. اكثر اهل تشيع نيز متابعت ما را نموده خارج نشدند. محمدخان قونسول به حرف حملهداران احتياطى از اين مخالفت داشت كه بعضى مفاسد واقع خواهد شد؛ چون نيت خود را خالص دانسته، طريق لجاج را پيشنهاد خود نكرده بودم، ملاحظۀ اين احتياط را نكرده در شهر مانديم و شب به مسجدالحرام مشرف شده، طوافنمودم و چون شب جمعه بود و به عادت معموله مىبايست غسل نموده زيارت جامعه بخوانيم، خواجههاى حرم حظيرۀ چاه زمزم را قورق كردند، به آنجا رفته، غسل كردم و بعد زيارت خوانده، هفت شوط ديگر نيز بجا آورده، معاودت نمودم.
جمعه هشتم چون روز ترويه و روز خروج از مكه معظمه است، صبح به مسجدالحرام رفته، طواف كرده، بعد به چاه زمزم رفته غسل نموده، به حجر اسماعيل آمده، احرام بسته، چهار ساعت از روز گذشته، به ميان تخت نشسته، عازم منى و عرفات شديم. تمام شيعهاى هم كه در شهر بودند امروز حركت كردند، اگرچه در وقت (رفتن) به عرفات بيتوته در منى مستحب است، ولى ما اين استحباب را موقوف داشته، مختصراً بجا آورديم. ساعتى، در وقت عبور از منى پياده شده، توقف نموديم، پس از آن سوار شده سه ساعت به غروب مانده وارد عرفات شديم. خيمۀ ما را در جايى زده بودند كه نزديك به عرفات بود. وجوب وقوف در عرفات، اگرچه روز نهم بعد از زوال تا غروب شرعى است كه وقت افطار و نماز مغرب باشد، ولى توقف امروز ما، من بابالمقدمه بود كه فردا نيت وقوف كرده بمانيم و اين وقوف واجب است وليكن ركن نيست. بالجمله اردوى شامى و مصرى با جناب شريف مكه، در سمت يمين بود و اردوى ما با تمام شيعهها، در سمت يسار و محمدخان قونسول هم در نزديك ما خيمه زده، بيرق شير و خورشيد دولتى را برافراخته بود. عسكر و تفنگچى و ضبطيه هم كه از جانب والىپاشا همراه ما آمده بودند، در نزديك خيمۀ ما منزل كردند و چون هنوز اردوى سنىها حركت نكرده بودند، صحراى عرفات يميناً و يساراً مملو از جمعيت بود. محل شامى و مصرى با جناب شريف و والىپاشا، نزديك غروب با توپ و مشعل رفتند و ما با حجاج شيعه توقف نموده در عرفات مانديم و شب را جناب حاجى ميرزا حبيبالله مجتهد نماز به جماعت مشغول گشته،