118اسماعيل نماز خواندم و در مصلاى حنبلى قرائت قرآن نمودم و از آنجا به منزل مراجعت كردم. والىپاشا و كامل افندى آمدند با آنها صحبت داشتيم. بعد از آن ميرزا اسحاق مستوفى آذربايجان و پسرهاى حاجى كاظم ملكالتجار تبريز، به ديدن آمدند. بعد از رفتن آنها، چون شنيدم صبيه نواب مستطاب معتمدالدوله، كه عيال وزير لشكر است، و دختران مرحوم فخرالدوله از راه جبل آمده بودند، رقعهاى به آنها نوشته فرستادم و احوالپرسى كردم. و عصرى جناب شيخالحرمين شريف عبدالمطلب با والىپاشا آمدند.
جناب شريف با درشكه و با يك دستۀ سرباز آمده بودند. سربازها در جلو عمارت صف كشيدند. جناب مشاراليه به ميان اطاقى كه منزل فرزندى ابوالنصر ميرزا بود آمدند، به صحبت مشغول شديم و در خصوص رؤيت هلال و غرّه ماه سخن به ميان آورديم.
جناب حاجى ملاباقر واعظ هم حضور داشت. از جوابهاى جناب شريف معلوم شد در غرّه بودن روز پنجشنبه احتجاجى جز لجاج ندارد. ما هم چون حال او را چنين ديدم، چندان وقعى نگذاشتيم. بعد از ختم مجلس، خداحافظ كرده رفت. شب را به مسجدالحرام مشرف شده، طواف مخصوص به جهت اعليحضرت شاهنشاه - روحنافداه - كه ولىنعمت كل هستند و طواف ديگر به جهت اعليحضرت سلطان روم كه در اين سفر تفقد و التفات فرمودند بجا آوردم و در اين ايام و ليالى براى هر ييك از شاهزادگان عظام و اخوان كرام و وزراء فخام و احباب عالى مقام و كذلك براى خاقان مغفور و شاهنشاه مبرور و ساير مرحومين و مرحومات نيز طوافهاى مخصوص به عمل خواهد آمد، و ذكر نام آنها موجب ريا خواهد بود.
چهارشنبه ششم دو ساعت از روز گذشته به ديدن حاجى ميرزا حبيبالله مجتهد رشتى كه از شاگردان معتبر مرحوم مبرور شيخ محمدحسن - اعلىالله مقامه - است رفتم و از ملاقات ايشان بهرهمند گشتم؛ مجتهد كامل جليلالقدرى است در باب رؤيت هلال و غره ماه نيز با ايشان صحبت داشتيم. بر جناب معزىاليه نيز ثابت نشده بود كه در چهارشنبه هلال ديده شده، حتى حجاج ايرانى و شامى و مصرى نيز كه از راه بحر و جبل آمده بودند، در روز چهارشنبه، هلال را نديده بودند. بالجمله بعد از انقضاى مجلس، خداحافظ كرده به منزل آمدم. در قرب عمارت شريف عبدالله مرحوم، ازدحام و جمعيت زياد از سوار و تفنگچى و سرباز پديدار شد كه به اتفاق جناب شريف با محمل مصرى