117بين ركن حجرالاسود و درب خانه است كه حجاج در آنجا جمع شده، قرائت ادعيه مىنمايند.
دوشنبه چهارم مصمم طواف بيتالله الحرام شده از بابالزياده داخل گشته، پابرهنه از سمت مصلاى حنفى رفتم. سنگهاى خيابان مسجد به طورى گرم بود كه پا را متألّم مىساخت. بعد از اتمام هفت شوط، چنون طواف مستحب بود، نماز طواف را در حجر اسماعيل خواندم و بعد به مصلاى حنبلى رفته، شروع به تلاوت قرآن نمودم كه انشاء الله در ايام توقف مكه معظمه بتوانم يك قرآن ختم كنم. شيخ ابراهيم رئيس خواجههاى حرم با معدودى از خواجهها در آنجا بودند، به آنها اظهار مهربانى كردم. عدد خواجهها را پرسيدم، پنجاه و پنج خواجۀ سياه در حرم مبارك است كه سلاطين عثمانى آنها را به مرور از اسلامبول فرستاده، موظف نمودهاند كه در حرم مبارك خدمت نمايند. دو خواجه هم با واپور همراه ما روانه كرده بودند. اغلب آنها در سنّ كهولت هستند و رئيس آنها خواجۀ پير موقّرى است و همۀ خواجهها از او احترام مىنمودند. خواجههاى حرم را اگر رعايت نمايند با حجاج خوب رفتار مىكنند و اگر رعايت ننمايند در نهايت سختى و درشتى حركت مىنمايند. امسال به ملاحظۀ رعايتى كه از من مىديدند و سفارشاتى كه از من شنيدند، با حجاج به احترام حركت مىنمودند و اذيت نمىكردند. بالجمله بعد از خواندن قرآن، از بابالصفا برون آمده به بازديد ناشدپاشا والى سابق مكه كه در جوار مسجدالحرام است رفتم. نظيفپاشا مستشار بحريه هم در منزل او بود. هر دو تا كنار درب خانه به استقبال آمده، بازوى مرا گرفته به بالا بردند. قهوه و چاى صرف شده مراجعت نمودم و در مراجعت نيز به همان منوال در نهايت ادب مشايعت نمودند. والى مزبور درشكۀ خود را براى من حاضر كرده بود، سوار شده به منزل آمدند. عصرى جنابان حاجى محمدحسين پسر مرحوم ميرزا باقر مجتهد تبريزى و حاجى ميرزا يوسفدايى، كه آدم اديب فاضلى است، به ديدن آمدند؛ با آنها به صحبت مشغول شديم. نصيرالملك و عبدالحسينخان سرتيپ و محمدتقىخان قاجار هم حاضر بودند. پس از آن سرعسكر آمده يك ساعت نشسته و صحبت داشته رفت و به واسطۀ امتداد زمانِ مجلس امشب، نتوانستم به مسجدالحرام مشرف شوم.
سهشنبه پنجم مصمم طواف گشته، از بابالزياده داخل شده، طواف كردم و در حجر