109و تا كنار منارهاى كه نمودار است ميانهروى كرده، از آنجا تا بازار عطاران هَرْولهكنان به تندى رفتم. بعد از آن تا نزديك ايوان كوه مروه نيز ميانهروى كرده، پاشنه پا را به جزو اول پلّۀ مروه ماليده به بالا رفتم و از آنجا پايين آمده به همان منوال كه آمده بودم به صفا رفتم.
چهار مرتبه به مروه و سه مرتبه به صفا آمدم و بعد از آن كه هفت شوط سعى را در ميان صفا و مروه به انجام رسانيدم بدين نهج نيت كردم كه تقصير مىكنم، به جهت مُحِلّ شدن از محرمات احرام در فرض حجةالاسلام به جهت اطاعت و فرمانبردارى خداوند. بعد از آن شارب و ناخن را كوتاه كردم مُحِلّ شدم و غير از تراشيدن سر، تمام آنچه را كه بر خود حرام كرده بودم بر من حلال شد. چون تمام هفت شوط را با ضعف بنيه و علّت پا، پياده بجا آورده بودم و خستگى عارض شده بود، بعد از تقصير، سواره به مسجدالحرام رفته در نزديك در پياده شده، وارد مسجدالحرام گشتم، كه طواف نساء را نيز بنا به احتياطى كه بعضى از علما منظور نمودهاند بجا آورم. طواف نساء و نماز آن را هم به قانون سابق بجا آورده، نه ساعت از شب رفته به منزل مراجعت نمودم. طُوبى لِمَنْ طافَ بِالْبَيْتِ الْعَتيق وقَدْ
يك شنبۀ سيّم ذى الحجه جامۀ احرام را كنده لباس خود را پوشيدم. ناشدپاشا والى سابق مكه و حاجى و عطاءاللهخان سرتيپ و علىمحمدخان پسر مرحوم رضاقلىخان نايبايشك آقاسى به ديدن آمدند. با آنها به صحبت مشغول شديم. ناشدپاشا آدم معقول مؤدبى بود و از گفتارش چنان معلوم مىشد كه آدم درستكارى است. ميرزا مرتضى حكيم هم كه از راه اسكندريه و مصر آمده بود، امروز براى ملاقات ما آمد.
چون خستگى اعمال شب گذشته هنوز باقى بود، امروز نتوانستم به زيارت مسجدالحرام موفق و نايل شوم؛ به درد پا و توقف در منزل گذشت.
وصف مكه معظمه
بدان كه شهر مكه معظمه در دامنۀ كوهستان واقع است و دو طرف آن، كوه است. كوه يمين