108به مسجدالحرام رفتم. 1 عصرى غسل مستحب بجا آورده سه ساعت از شب گذشته به هيئت اجتماع با اتمام اجزا و اتباع به اتفاق شيخ حسن مطوّف براى بجا آوردن عمرۀ تمتع رفتم. استحباباً و احتراماً پا برهنه از بابالسلام داخل مسجدالحرام شدم و مستقيماً تا نزديك ستونها رفته، با كمال خضوع و خشوع به در بنىشيبه رسيدم و در درِ مسجدالحرام، استحباباً زيارت رسول را خواندم. چشمم كه به خانۀ كعبه افتاد دعاى مستحب را قرائت نمودم و اين مصراع را به خاطر آوردم « وَقَد سَعِدَتْ عُيونٌ قَدْ رأتْها ». بعد از آن به سمت حجرالاسود رفته وجوباً جزء اول بدن خود را محاذى جزء اول حجرالاسود كرده بدين نهج، نيت نمودم كه هفت دور، طواف خانۀ كعبه مىكنم، طواف عمرۀ تمتع از فرض حَجَّةالاسلام به جهت اطاعت فرمان خدا. بعد از آن وجوباً از همان نقطۀ محاذات، شروع به طواف كرده، هفت شوط در ميان خانه و مقام ابراهيم طواف نمودم و هر شوطى را به حجرالاسود تمام مىنمودم و در هر شوطى مواظب بودم كه خانه در هيچ مورد، خاصه در حجر اسماعيل از دوش چپ نگذرد و در هر شوطى استحباباً استلام حجرالاسود كرده مىبوسيديم و دست و صورت و بدن را به حجر مىماليدم و چون خواجههاى حرم مواظب حال بودند، با آن ازدحام حجاج براى من به آسانى استلام حجر دست مىداد. مردم را دور مىنمودند و ادعيۀ مأثوره را نيز در حالت طواف در اطراف خانه به القاء مطوّف مىخواندم و استحباباً در شوط هفتم نيز نزديك مستجار كه در پشت خانه و نزديك به ركن يمانى است رفته، خود را چسبانيده و دعا خوانده مستجار كه در پشت خانه و نزديك به ركن يمانى است رفته، خود را چسبانيده و دعا خوانده استغاثه مىنمودم و بعد از اتمام هفت شوط در پشت مقام ابراهيم ايستاده وجوباً دو ركعت نماز خواندم. پس از آن استحباباً بر سر چاه زمزم رفته، از آب آن بيرون آورده بر سر و شكم و پشت خود ريختم و تيمناً قدرى از آن آب نوشيدم. بعد از آن وجوباً از راه متعارف كه در سمت غربى صحن است، رفته از بابالصفا بيرون شده، به ايوان كوه صفا رسيديم. پاشنۀ پا را وجوباً به جزو اول پلّۀ صفا چسبانده، چهار درجه هم به آرامى بالا رفته ايستادم و بدين نهج نيت كرده كه هفت مرتبه مىروم از صفا و بر مىگردم، در فرض عمرۀ تمتع، به جهت اطاعت فرمان خدا. و ادعيۀ مستحبه را خوانده، به همان قانونى كه بالا رفته بودم پايين آمده روانه شدم