268به قتل رسيد.
مقيس به سوى پيامبر آمد و اين خبر را به آن حضرت رسانيد. حضرت شخصى از بنى فهر را به همراه او نزد بنى نجار فرستاد و به آنها گفت: رسول خدا فرموده است، در صورتىكه قاتل هشام بن صبابه را مىشناسيد او را به مقيس تحويل دهيد تا قصاص خود را بگيرد و در صورتىكه اطلاعى نداريد، ديۀ او را بپردازيد. آنها جواب دادند، گوش داديم و از خدا و رسول او اطاعت مىكنيم، ليكن به خدا از قاتل او خبر نداريم و ديۀ خون او را مىپردازيم.
پس يكصد شتر به او دادند و آنها رو به سوى مدينه گذاشتند.
شيطان مقيس را وسوسه كرد كه اگر ديۀ برادر را خود بردارى، بر تو ناسزا گويند پس شخصى را كه همراه تواست به قتل رسان آنگاه نفس در مقابل نفس مىشود و بر «ديه» افضل است.
مقيس، فهرى را فريفت و از پشتِ سر، سنگى بر سرش كوبيد كه مغزش شكافته شد، آنگاه بر يكى از شتران سوار شد و باقى شتران را رها نمود و به سوى مكه گريخت.
در اين حال اين آيه نازل شد: وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً رسول خدا در روز فتح مكه فرمود: در هر حال او را يافتيد، بكشيد.
در شفاء الغرام آمده است: مِقْيس در رَدْم كشته شد. «ردم بنى جحفه» مكانى است كه گفته مىشود رسول خدا در آنجا متولد شد. اين رَدْم با رَدْمِ بالاى مكه تفاوت دارد؛ زيرا مكان دوم پس از سيلى كه وارد مسجدالحرام شد و مقام را از جاى كَند، به دستور و در زمان خلافت عمربن خطاب ساخته شد تا مسجد را در مقابل سيل محافظت نمايد.
6) هَبّار بن اسود
وى رسول خدا صلى الله عليه و آله را بسيار اذيّت كرده بود؛ از جمله هنگامىكه ابو العاص بن ربيع عَبشى پس از اسارتش در روز بدر، به مكه مراجعت نمود، طبق شرطى كه با پيامبر كرده بود، زينب «دختر رسولاللّٰه» را به مدينه مراجعت داد. هبّار به همراه گروهى، راه بر زينب