184آغوش داشت، باز گشت و در زير آن درختچه نشست و فرزند خود را در كنار خويش قرار داد. هاجر مشك آب را به آن درخت آويخت و هرگاه تشنه مىشد مقدارى از آن مىآشاميد و كودك خود را شير مىداد تا اينكه آب مشك به پايان رسيد و شير او نيز در پستانش خشكيد. كودك به سختى گرسنه شد، بطورىكه از شدّت گرسنگى به خود مىپيچيد. مادر اسماعيل از ترس مرگ فرزند، اندوهگين شد. با خود گفت: بهتر است از كنار كودك بروم تا شاهد مرگش نباشم. از كوه صفا بالا رفت كه شايد در صحرا كسى را ببيند، سپس كوه مروه را نگريست و گفت ميان اين دو كوه رفت و آمد مىكنم تا طول بكشد و ناظر مرگ فرزندم نباشم.
ابن عباس مىافزايد: مادر اسماعيل سه يا چهار بار ميان آن دو كوه حركت كرد، در حالىكه در ميان درّه فقط شن بود و بس. سپس مادر اسماعيل به سوى فرزندش مراجعت كرد و او را به همان حالى ديد كه ترك كرده بود. غم و اندوهش بيشتر شد، بار ديگر به كوه صفا آمد و وقت گذرانى مىكرد تا شايد فرزندش بميرد و او شاهد مرگ فرزندش نباشد.
پس مانند اول ميان صفا و مروه به حركت در آمد. تا آنكه هفت بار ميان اين دو كوه را طى كرد...
ابن عباس گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به همين مناسبت مردم ميان صفا و مروه سعى مىكنند. سپس گفت: مادر اسماعيل بار ديگر به سوى فرزندش مراجعت كرد تا از حال او باخبر شود ليكن اين بار نيز كودك را به همان وضعى ديد كه تركش كرده بود. ناگاه صدايى شنيد ليكن كسى جز خود و فرزندش را نديد، پس گفت: صداى تو را شنيدم اگر خيرى نزد تو هست مرا يارى كن. سپس گويد كه: جبرئيل در اين هنگام بر مادر اسماعيل آشكار شد. و او به دنبالش روان گرديد. جبرئيل با پاى خود به محل چاه - يعنى زمزم - كوبيد و از همان نقطهاى كه كوبيد آب بر روى زمين آشكار گرديد.
ابن عباس در ادامه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: مادر اسماعيل مقدارى خاك بر اطراف آن قرار داد تا پيش از آنكه مشك خود را بياورد آب به زمين فرو نرود. حضرت آنگاه فرمودند: اگر مادر اسماعيل آن را رها مىكرد، چشمه روانى از آن جارى مىشد. ابن عباس مىگويد: مادر اسماعيل مشك خود را آورد و آن را از آب پر كرد و از آن آشاميد و