143
كعبه است سرايش ز بزرگى ملكان را
كلكش حجرالاسود و كف چشمۀ زمزم 1
عنصرى
به سان چاه زمزم است چشم من
كه كعبۀ وحوش شد سراى او 2
منوچهرى
الا تا نه هر خانه باشد چو كعبه
ازرقى هروى
گرد ره توست مشك تاتار
خاك در توست آب زمزم 4
ازرقى هروى
چگونه برهان آرد كسى كه از ره قدر
ز چاه زمزم گيرد قياس رود فرات 5
ازرقى هروى
ايا از نامداران مه چنانك از آبها زمزم
ويااز كامرانان به چنانك از چوبها چندن 6
جوهرى صايغ هروى
اگر فضل رسول از ركن و زمزم جمله برخيزد
يكى سنگى بود ركن و يكى شوراب چه زمزم
ناصر خسرو
وز بيم تشنگى قيامت هميشه تو
در آرزوى قطر گكى آب زمزمى
ناصر خسرو
زمزم اگر زآبها چه پاكتر است
پاكتر از زمزم است ازار مرا
ناصر خسرو