133
گوهر پاكيزۀ عنبر سرشت
محيى لارى
سنگ سيه مخوان حجر كعبه را از آنك
خوانند روشنان همه خورشيد اسمرش 2
خاقانى
حطيم
بين در خانۀ خدا و حجرالاسود مكانى است كه آن را حطيم گويند. دربارۀ مكان حطيم احتمالات ديگرى نيز دادهاند. 3
حطيم در لغت به معنى شكسته و خورد شده، و اسب شكستۀ زبون حال از پيرى، و گياه باقى ماندۀ سال پيش است. و در وجه تسميۀ آن بيشتر معناى شكنندگى و فشار را كه در اثر ازدحام ايجاد مىشود بيان كردهاند.
تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس
گر بخواهى كه رسد نام تو تا ركن حطيم 4
ابو حنيفه اسكافى