89گذاشت و تا توان هست گريه كرد تا رخصت حضور صادر شود.
نشانۀ رخصت حضور تجلّى نور جمال بر پردۀ قلب توست. با همۀ وجود آمادۀدريافت اين تجلى باش. مشفقانه براى آن لحظه بىقرارى كن. مبادا در آن ساحت ملكوتى غفلت كنى و ناگهان محبوب نظر كند و تو بىخبر باشى.
يك چشم زدن غافل از اين ماه نباشيد
شايد كه نگاهى كند آگاه نباشيد
نشانۀ آمادگى در اين موقف، حال بىقرار و جان مشتاق است. سعى كنيم با انجام راز و نياز و ريختن اشكهاى عاشقانه بر اين آمادگى بيافزاييم و آتش حرمان را هر لحظه گدازندهتركنيم. در شعلهزار آه زنگار از دل بزداييم و غبار سينه را با آب ديده صيقل دهيم تا آئينهاى شود براى جمال يار.
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آينۀ پاك انداز
شيخ اجل «سعدى» فرمود: «آتش دو است: آتش معيشت و آتش معصيت. آتش معيشت را آب آسمان كُشد وآتش معصيت را آب ديدگان. و نيز آتش معصيت را به دو چيز توان كُشت: به خاك و آب؛ به خاك پيشانى و به آب پشيمانى. خاك پيشانى، در سجود و آب پشيمانى، گريه از ترس خداوند ودود». 1اى حاجى عزيز! علت حساسيت اين موقف آن است كه خورشيد حقيقت در مشعر طلوع مىكند و در پرتو اين تابش، دل به شعور باطنى يا