177پيرى جوانههاى آرزو در من روئيدهاند؛ از اين همه رسوايى به تو پناه مىبرم.
«إلهي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شِرارِ نَفْسِي» . تنها تو مىتوانى مرا نجات دهى و ننگ رسوايىام را بپوشانى و مرضهاى روحىام را مداوا كنى.
اى خداى مهربان! اكنون به فريادم برس كه سخت به فريادرسى تو محتاجم. از شرارت نفس نجاتم ده كه بىتو هلاكم و در پناه عصمت خويش امانم ده و از وحشت قيامت و رسوايى رهائىام بخش
«يا مَلْجَأَ الْمُسْتَوْحِشِين».
الهى! از نفس بدم شاكىام. نفسى كه به انجام بدىها حريص است و حتى از ياد گناهان گذشته لذّت مىبرد و همچو ديوى خفته در من و قصد هلاكم دارد.
خدايا! چقدر بيچارهام كه با اين نفس شياد دست به گريبانم . هم شوق طاعت را از من گرفته، هم ميل به معصيت را در من فزونى مىدهد. آنقدر بىپروا است كه مرا به نافرمانىات تشويق مىكند. بىنهايت مغرور و خيرهسر است. اگر شرى به او روى آورد جزع و بىتابى مىكند و اگر به خوبىها دست يابد منع احسان مىنمايد. اسراف و زيادهخواهى را دوست دارد، و بسيار به لهو و لعب علاقهمند است. دائماً به خواندن لالايى در گهواره غفلت مشغول است. روزگارم را تباه كرده و هر لحظه با خطرى تازه روبهرويم مىكند. فكر توبه را از من ستانده و اراده بازگشت را در من كشته است. آنقدر گستاخ و بىشرم است كه به راحتى گناه مىكند. تو گويى عادت او شده؛ اگر روزى فرصت گناه نيابد افسرده مىشود. با فشارهاى بىامانش از