172دلهاى عاشقان مطلع فجرِ صادق مىشود و خورشيد حقيقت طلوع مىكند. شبى كه جانهاى عريان و سينههاى بريان، بيتالمعمور نزول قرآن مىشوند و سرّ ولايت مولا را مىشكافند.شبى كه كوثر زهرا(س) فوران مىكند و جانهاى تشنۀ ولايت را سيراب مىسازد.
ليلةالقدر شبى است كه ذكر و فكر يكى مىشوند و نماز و نياز به هم مىآميزند. شبى كه معشوق مهماندارى مىكند و ضيافت رحيمى را مىگستراند و عاشقانش را مىنوازد. سرّ عبوديت را مىگشايد و مفتاح خزائن غيب را به دست رازداران مىدهد.
ليلةالقدر شبى است كه قلم قضا و قدر به دست دعاى سوختهدلان سپرده مىشود، تا سرنوشت ديگرى را به تحوّل حال رقم زنند، دنياى تازهاى را تجربه كنند و زندگى دوبارهاى را آغاز نمايند.
بارالها! در اين شب عزيز، در حالى مهمان تو شدهام كه بار معصيت بردوشم سنگينى مىكند.گناهانم مرا دست به دست مىگردانند. با موانع فراوانى دست به گريبانم. شوق عبادت در دلم مرده، حال راز و نيازم نيست. ديده و دل با من همراهى نمىكنند. مشغلههاى ذهنى عذابم مىدهند، خيالهاى آلوده رهايم نمىكنند.
الهى! در اين نيمههاى شب تو را به همۀ اسماء و صفاتت قسم مىدهم كه طلوع فجر را بر من بنما و به آه دل و اشك ديده منتّم گذار و بر شوق طلب و سوز تمنايم بيافزا و به هوشيارى و درك انوار سحر توفيقم ده. حجابهاى ظلمانى را از قلبم دور كن تا در مطلع فجر، نزول فرشتگان و ارواح كرّوبيان را نظارهگر باشم و از نفحات ربّانى سحر كه آفاق و انفس