129عمر گوشهنشين گردم و ديگر به سفر نروم. پرسيدم آن كدام سفر است كه بعد از آن ترك سفر مىكنى و گوشهنشين مىشوى؟ در پاسخ گفت: مىخواهم گوگرد ايرانى را به چين ببرم كه شنيدهام اين كالا در چين بهاى گران دارد و از چين كاسۀ چينى بخرم و به روم ببرم و در روم حرير نيك رومى بخرم و به هند ببرم و در هند فولاد هندى بخرم و به شهر حلب (سوريه) ببرم و در آنجا شيشه و آينه حلبى بخرم و به يمن ببرم و از آنجا لباس يمانى بخرم و به پارس (ايران) بياورم. بعد از آن تجارت را ترك كنم ودر دكانى بنشينم. او اينگونه انديشههاى ديوانهوار را آنقدر به زبان آورد كه خسته شد و ديگر تاب گفتار نداشت و در پايان گفت: اى سعدى تو هم سخنى از آنچه ديدهاى و شنيدهاى بگو، گفتم: آن را خبر دارى كه در دورترين جا از سرزمين هور (ميان هرات و غزنه) بازرگان قافله سالارى از پشت مركب بر زمين افتاد. يكى گفت: چشم تنگ دنياپرست حريص را تنها دو چيز پر مىكند، يا قناعت يا خاك گور. 1مرض حرص موجب مىشود كه انسان در خريد و فروشهايش حقوق خدا و مردم را رعايت نكند. در آن صورت نه تنها «الكاسب حبيب الله» دربارۀ او صدق نمىكند بلكه شيطان دوست او مىشود، هرچند به ظاهر از خدا و دين مايه بگذارد. به خصوص حجگزارى كه عنوان مكه و مدينه رفتن خود را در راه مالاندوزى هزينه كند، دنياطلبى حرفهاى مىشود كه شيطان به وجود او افتخار مىكند.