120«يك شب از آغاز تا انجام، همراه كاروانى حركت مىكردم. سحرگاه كنار جنگلى رسيديم و در آنجا خوابيدم. در اين سفر، «شوريدهدلى» همراه ما بود، نعره از دل بركشيد و سر به بيابان زد و يك نفس به راز و نياز پرداخت.
هنگامى كه روز شد به او گفتم: اين چه حالتى بود كه ديشب پيدا كردى؟ در پاسخ گفت: بلبلان را بر روى درخت و كبكها را بر روى كوه، قورباغهها را در ميان آب و حيوانات مختلف را در ميان جنگل ديدم. همه مىناليدند، فكر كردم كه از جوانمردى به دور است كه همه در تسبيح باشند و من در خواب غفلت.
گفت: باور نداشتم كه تو را
بانگ مرغى كند چنين مدهوش
گفت: اين رسم آدميت نيست
مرغ تسبيح گوى و من خاموش». 1
البته يكى از اوصاف مؤمنين در قرآن همين است كه اهل شب زنده دارى و سحر خيزى باشند.
كٰانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ مٰا يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (ذاريات: 17و18)
پاسى از شب را به تهجّد و در سحرگاهان به استغفار مشغولند.
امّا حاجى بايد اين صفت عارفانه را تا هنگام مرگ، با خود همراه كند و به خودش ببالد كه به بركت سفر حج، شبها را عاشقانه با محبوب خود سحر مىكند و همواره بر اين نعمت الهى شكرگزار باشد. و