49نخواسته مىدهى.
بىاستحقاق انعام مىكنى.
گويا آنها وظيفه ندارند فقط تويى كه بايد انعام كنى.
خدايا، با من كه به همه فضائلت، بركاتت، الطافت، اكرامت، انعامت، احسانت و سخايت معترفم چه مىكنى؟
درِ خانهات را مىكوبم.
از التماس دست بر نمىدارم.
با دست اميد حلقه در احسانت را به صدا در آوردم.
از من روى بر مگردان. 1
بنده خسته دلت را بپذير.
خشمت را طاقت ندارم.
آتش دوزخت را تحمل ندارم.
پوست نازك من و آتش؟ 2
استخوان باريك من و آتش؟
صورت لطيف من و آتش؟
چشمان حساس من و آتش؟
قهرت را به اور ندارم.
روى گردانيت را تحمل ندارم.
جز عفوت انتظارى ندارم.
جز پرده پوشى بر گناهم اميد ندارم.
جز بخشش خطايم پناهى ندارم.
خدايا، تو فراتر از كلامت عمل مىكنى.