148عشق به دنيا و لذات آنى آن را در قلبم زينت داده. 1
بين من و اطاعت ذات اقدست حايل و حجاب شده. 2
خداى رؤوف
از قلب پر وسوسهاى كه با گناه چون سنگ سخت شده به تو شكايت مىكنم. 3
از قلب تيره و زنگار گرفتهام كه از پذيرش انوار جلال و جمال تو عاجز است، شكايت مىكنم. 4
از چشمى كه از خوف تو اشك نريزد، به تو شكايت مىكنم. 5
از چشمى كه به هر چه خوشش آيد نظر افكند، به تو شكايت مىكنم. 6
خدايا هيچ قدرتى در عالم جز تو نمىشناسم. 7
هيچ دست نجاتى از بدىهاى دنيا جز دست نگهدارندۀ تو نمىشناسم. 8
در اوج سختىها و ابتلائات دنيا كه چالشهايش ايمانم را آسيب مىزنند، تو را مىخواهم.
در ميان امواج فتنۀ شياطين براى جهنمى شدنم فقط لطف تو را مىطلبم.
خداى رؤوف
به حكمت بالغهات و مشيت نافذهات از تو مىخواهم مرا گداى در خانه ديگران قرار ندهى. 9
از تو مىخواهم مرا آماج تير فتنهها قرار ندهى. 10