143خدايا دلم را زنده كن.
آب حيات توبه بر سرزمين خشكيده دلم به باران. 1
و تشنه كامى قلبم را با آب توبه سيراب كن.
تويى كه رگ حيات بندگان را به دست دارى دل مردهام را زنده كن.
اختناق گناه حيات روحم را ساقط كرده است.
امروز به توبه درِ خانه تو نشستهام زيرِ درگاهت به اشك آمدهام.
به عزتت قسم هيچ احياكنندۀ دلى جز تو نمىبينم.
هيچ آمرزشگرى براى گناهم نمىيابم. 2
هيچ جبرانكنندهاى براى شكستهدلان جز تو نمىبينم. 3
با خضوع در خانهات را مىكوبم. 4
با مسكنت و فقر به درگاهت آمدهام. 5
از همه جا رانده و مانده، دل راه خانه تو را جسته.
اگر تو هم مرا برانى به كى روى آورم؟ 6
اگر از آستان قدست مرا دور كنى كجا پناه آورم؟ 7
واى بر خجلت و شرم و بىنواييم. 8
افسوس بر پرونده سياه و رسواييم.
دريغ بر زشتى و قصور و آلودگيم. 9
تو را به آمرزشگرى مىشناسم. 10
تو را به ترميم شكستگىها مىشناسم. 11
تو را به آغوش باز و پذيرش توبهكاران مىشناسم.
از تو مىخواهم گناهان هلاكت بارم را امروز ببخشى. 12