103
نيايشى بر گرفته از دعاى ابو حمزه
خداى رؤوف
با عذابت ادبم مكن. 1
با سخطت تدبير بىحياييم مكن.
با قهرت حساب رسيم نكن.
با مكرت لغزشهايم را پاسخ مگو؛ 2
با مكرى كه مكاران و شيادان و حقهبازان را به زمين مىزنى.
و از اوج اقتدار به خاك مىافكنى.
و عزت و لذت را به كامشان تلخ مىكنى.
و دنياشان را تباه و پايان كارشان را سياه مىكنى.
خدايا مرا اينگونه مگير.
من كيم؟ چه جايگاهى دارم؟ چه اهميتى دارم؟ 3
خداى من، به عزتت قسم آنروز كه نافرمانيت مىكردم، قصدم نافرمانى و لجبازى و جبههگيرى در برابر عظمت و جلالت نبود. 4
بنا نداشتم فرمانت را سبك بشمارم. 5
بنا نداشتم تمرّد امرت كرده باشم.
بنا نداشتم به جنگ تو بيايم.