96رفتار برايش دشوار بود كه خدمتكارى او را به خاطر عشقش، تحقير كند. با اين وجود، او خشمش را فرو خورد و خواست كه يوسف(ع) را به زور به طرف خود بكشاند و به يقين، اگر يوسف برهان پروردگارش را نمىديد، بر اساس غريزه به سوى او تمايل پيدا مىكرد، اما خداوند به او با برهان كمك كرد، تا بدى و فحشا را از او دور كند، زيرا او بندۀ برگزيدۀ خدا بود.
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِينَ (يوسف:24)
بدين ترتيب، به يوسف كه از طرف خداوند، براهينى مبنى بر انجامندادن اين كار ابلاغ مىشد، وحى آمد كه فرار كند، زيرا فرار از قتل بهتر و رفتار مسالمتآميز بهتر از رفتار خشن است. يوسف(ع) كه قصد زليخا را دريافته بود، به سمت در فرار كرد و زليخا نيز، در پى او دويد. لحظهاى كه نزديك در رسيدند، زليخا از پشت پيراهن يوسف را گرفت و كشيد و پيراهن يوسف پاره شد.
يوسف(ع)، در را گشود، در حالى كه پشت در و مقابل خود، عزيز مصر را ديد كه با تعجب به هر دوى آنها نگاه مىكرد، زن كه حرفى براى گفتن نداشت، براى انتقام از يوسف(ع) و يا شايد براى بىگناه جلوه دادن خود، با چهرهاى حق به جانب و از روى مكر و حيله گفت: «اى عزيز! يوسف، حريم خانواده تو را رعايت نكرده و از