92
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كٰانُوا فِيهِ مِنَ الزّٰاهِدِينَ (يوسف: 20)
و او را به بهاى ناچيزى، چند درهمى فروختند و نسبت به او بىرغبت بودند.
يوسف در نزد عزيز مصر
عزيز مصر، اطفيرو (بوتيفار) يوسف را خريد و به همسرش گفت: «به گمانم اين پسر، طبع بلند و ذاتى بزرگوار دارد و داراى اخلاق نيكويى است. اين را از چهره زيبا و نورانى او مىخوانم».
أَكْرِمِي مَثْوٰاهُ عَسىٰ أَنْ يَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذٰلِكَ مَكَّنّٰا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلىٰ أَمْرِهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ (يوسف: 21)
جايگاه او را گرامى بدار شايد او در آينده به ما سود رساند يا او را به فرزندى بپذيريم، و اينچنين ما در آن سرزمين به يوسف(ع) مكنت داديم و به او علم تعبير خواب آموختيم، و خداوند بر كار خويش غالب است، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
يوسف را همچون فرزندى در خانه عزيز، گرامى داشتند و يوسف، بسيار از اين بابت خدا را شكر مىكرد كه پس از تنگناى چاه، او را به خانهاى فرستاد كه مانند فرزند خودشان با او رفتار مىكردند.