166خوششان آمد. پس به اسلام ايمان آوردند و در فكر يك زندگى جديد، غرق شدند. آنها در سال هفتم هجرت به مدينه رسيدند و آنزمان تازه پيامبر(ص) از حديبيه بازگشته بود.
پيامبر(ص)، نامه مقوقس و هداياى او را ديد، ماريه را به عقد خود درآورد و سيرين را به حسان بن ثابت - شاعر اهل بيت - داد و باقى هدايا را بين صحابه تقسيم كرد.
اين خبر به همسران پيامبر(ص) رسيد كه زنى از سرزمين نيل به پيامبر(ص) اهدا شده و پيامبر او را در منزل حارثة بن نعمان، نزديك مسجد جا داده است.
عايشه، بسيار سعى مىكرد كه به آن زن حسادت نكند، ولى نمىتوانست جلوى خود را بگيرد. عايشه بسيار عصبانى مىشد، وقتى مىديد كه پيامبر به خانه ماريه مىرود.
يك سال گذشت و ماريه از اينكه جايگاهى نزد رسول خدا(ص) يافته بود، بسيار شاد بود. پيامبر(ص) نيز از اين زن بسيار راضى بود، زيرا او تمام سعى خود را براى جلب رضايت پيامبر به كار مىبرد و در برابر پيامبر(ص)، زنى مخلص، فداكار و پرهيزگار بود و اوامر پيامبر را به طور كامل اطاعت مىكرد، زيرا پيامبر براى او هم همسر و هم صاحب و مولا بود.
پيامبر(ص) مىدانست كه عايشه و ساير هووهاى ماريه، به او حسادت مىكنند. در نتيجه، تصميم گرفت منزل او را به سه كيلومترى