99
شَيْئاً» ؛ يعنى بتها چيزى را مالك نيستند؛ زيرا بسيار روشن است كه اگر بتپرستان، بتها را در طول خداوند مىدانستند، ملكيّت خود به خود از آنان نفى مىشد و نيازى به نفى ملكيّت از آنان نداشت؛ چون بنا بر طوليت، اعتقاد بتپرستان بر اين بوده است كه بتها از خود چيزى ندارند. روى اين جهت لازم نبود خداوند بگويد: بتها مالك چيزى نيستند. جملۀ «لاٰ يَمْلِكُونَ شَيْئاً» ؛ نشان دهندۀ آن است كه بتپرستان، براى بتها يك نوع ملكيّت مستقل را در برابر خدا قائل بودند. و از اين جهت، نياز بود كه خداوند آن را نفى كند و مالكيت آسمان و زمين را براى خود، ثابت بداند.
از مجموع نفى و اثبات، روشن مىشود كه عقايد بتپرستان، بر استقلال مالكيّت بتها، در برابر خدا بوده است.
قرينۀ سوم : كلمۀ «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» است. اين جمله مىگويد: شفعايى كه مدّنظر آنها است به خدا ربط ندارند و اين با عرضيت و استقلال شفعاء سازگار است؛ يعنى شفعاء را طورى تصور كردهاند كه شفاعت آنان غير از شفاعت خداوندى است؛ اما بنا بر طولى بودن، بتها در طول خداوند و شفاعت آنان نيز در طول شفاعتِ خداوند است.
آيۀ دوم:
«وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادىٰ كَمٰا خَلَقْنٰاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاكُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِكُمْ وَ مٰا نَرىٰ مَعَكُمْ شُفَعٰاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكٰاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ مٰا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ » 1؛ «و (روز قيامت به آنها گفته مىشود :) همۀ شما تنها به