98كه همۀ كمكها از طرف خداوند است. آن امدادى كه شما از بتها مىخواهيد مربوط به خداوند است.
اين قرينه روشن مىكند كه مقصود بتپرستان، از به كار بردن شفعاء بر بتها، ياور بودن آنها براى امدادرسانى به بتپرستان بوده است و به طور مستقل، اين اثرگذارى را براى بتها معتقد بودهاند. بتپرستان مىگفتند:
بت شفيع ماست؛ يعنى يار و ياور ما، براى حلّ مشكل است؛ مثل اينكه اگر فرزند ما مريض شود، بت شفا مىدهد. از اينكه در آيه، ميان شفاعت آنها و شفاعت خداوند، منافات وجود دارد، معلوم مىشود كه شفاعتِ استقلالى مورد نظر بتپرستان بوده است؛ اما بنابر طولى بودن شفاعت بتها، منافاتى بين شفيع بودن بتها و شفاعت خداوند نيست؛ بلكه هر دو به يك منبع منتهى مىشود، شفاعت بتها عين شفاعت خداوند خواهد بود و نيازى نيست كه خداوند شفاعت آنها را نفى كند و شفاعت را در خود منحصر كند؛ مثلاً ما شيعيان كه قائل هستيم ائمه عليهم السلام در سختىها به ما كمك مىكنند، منظور اين است كه در طولِ كمكرسانى خدا است و هرگز منافاتى بين كمكرسانى ائمه و كمكرسانى خدا نيست. ايجاد منافات، در صورتى است كه ميان دو كمكرسان، جدايى و دوگانگى وجود داشته باشد. نبودِ اين قرينه، نشان مىدهد كه شفاعت بتها را، در عرض خداوند دانسته است.
خلاصه بنابر طولى بودن، نيازى به نفى شفاعت آنان و اثبات شفاعت براى خداوند نبود، بلكه هر دو از يك سنخ بودند.
قرينۀ دوم : اگر بتپرستان، بتها را در طول خداوند، شفيع مىدانستند، وجهى نداشت كه خداوند از بتها نفى ملكيّت كند و بفرمايد : «لاٰ يَمْلِكُونَ