71مكافئتان ، بكسر الفاء اى متساويتان ... و كل شيء سآوى شيئا فهو مكافى له » 1؛ اگر گفته شود: دو قهرمان كفو هم هستند؛ يعنى در توان و زور به يك اندازه هستند. سخن ما اين است: نفى «كفو» دليل بر اين است كه مشركان بتها را عِدل خدا و در رديف او مىدانستند و از همين جهت است كه خداوند، كفو را از خود نفى كرده است. و اين همان «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» است.
بنا بر عقيدۀ طولى، معلوم است كه بتها كفو خدا نيستند و نيازى به اين ندارد كه گفته شود: كفو خدا نيستند و نفى كفو، در صورتى صحيح است كه بتها را در رديف خدا بدانيم.
دليل پانزدهم : اعتقاد به مالكيت بتها
استدلال پانزدهم براى اثبات اين كه مشركان معتقد به اين بودهاند كه بتها در عرض خدا، داراى مالكيت هستند. طبعاً مالكيت دلالت بر همطراز بودن بتها با خدا دارد؛ زيرا بنا بر طولى بودن، بتها در حقيقت مالك نبودهاند؛ بلكه مالك حقيقى خداوند است و ما سوىاللّٰه، همه مخلوق و پرستش كنندۀ او هستند و آنچه بتها دارند از خداوند است.
به آيۀ زير دقت كنيد كه مشركان، معتقد به مالكيت بتها هستند:
«قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لاٰ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ » 2؛ «بگو : آيا غير از خدا را مالك و ولىّ خود انتخاب كنم؟! (خدايى) كه آفرينندۀ آسمانها و زمين است؛ اوست