137غيبهاى ملكوتش، به جولان درآيد، و قلبهاى مملوّ از عشق مشتاقان، براى پى بردن به كيفيات اوصافش، به سختى به كوشش پردازند، و عقلها به گونهاى وصفناشدنى، در به دست آوردن علم ذاتىاش از راههاى بسيار باريك گام بردارند، دست رد به سينۀ همۀ آنها مىگذارد، در حالى كه در تاريكى غيب، براى خلاصى خود، به خداوند سبحان پناه مىبرند، و اعتراف مىكنند كه هيچ يك، قادر به درك كنه ذاتش نخواهند بود).
از فرمايش حضرت، دو نكته استفاده مىشود:
1 - كسى كه خدا را آن گونه كه مقتضاى ارشاد پيامبران و امامان است، بشناسد، نمىتواند معتقد به شريك، براى خداوند باشد. خلاصه اگر كسى معتقد باشد كه آفرينش زمين و آسمان و آنچه در آنها است، از آنِ خداوند است، حتى بتها مخلوق خداوند هستند، با اين اعتقاد چگونه مىتواند بپذيرد كه خداوند، شريك و همتا دارد و آن همتا نيز از مخلوقات خود اوست. نمىتوان ميان اين دو عقيده را جمع كرد.
2 - با توجه به نكتۀ اوّل و با توجّه به اين كه، مشركان قائل بودند كه آفرينش آسمان و زمين و آنچه ميان آن دو است، از آنِ خداوند است: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّٰهُ » ، اين سؤال مطرح مىشود كه چگونه مشركان قائل به شريك بودند؟ جواب اين سؤال در جملۀ: «اذ شبّهوك باصنامهم » ، (در خطبۀ اشباح) آمده است؛ يعنى ريشۀ اعتقاد آنان در شرك، ناشى از اين توهّم بوده كه خداوند، همانند مخلوقات است و همان طور كه دو مخلوق، مىتوانند شريك هم باشند، خداوند نيز مىتواند با مخلوق ديگرى، در امور عالم شريك باشد.