96است، كه در آن بيابان سوزان براى بقاى حيات خود دست و پا مىزد. 1 و نيز خاطره هبوط آدم و حواء به زمين را يادآور مىشود، چنانكه در وجه نامگذارى اين دو كوه به صفا و مروه بيان شده است. در روايتى امام صادق مىفرمايد: « نزل آدم على الصفا و نزلت حواء على المروة فسمى الصفا باسم آدم المصطفى و سميت المروة باسم المرأة ». 2بنا بر معناى دوم، خداوند صفا و مروه را براى عبادت بندگان قرار داده است، تا با دعا، ذكر و به جاى آوردن اعمال به عبادت خدا بپردازند. بنا بر اين قرآن با بيان «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ» ، اعلام نمود كه انجام دادن سعى بين صفا و مروه از خود از شعائر است. 3 البته بايد توجه داشت كه منظور از نشانه و شعائر بودن صفا و مروه، نشانه تكوينى نيست، بلكه علامتى تشريعى است كه خداوند سبحان در مقام تشريع منسك سعى، آن را قرار داده است. 4 و جمله «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ» ، مؤيد آن است.
تداوم علامت
صفا و مروه نه تنها براى مؤمنان عصر نزول شعائر بود، بلكه براى امروزيان نيز علامت و نشانه عظمت حق است، زيرا صفا و مروه يادآور سرزمينى است كه روزگارى بى آب و گياه بود و روزى ديگر با عنايات الهى به شهرى آباد بدل شد. صفا و مروهاى كه روزگارى بتكده و محل استقرار بت اساف و نائله بود، و روزى ديگر با مشيت به مركز توحيد مبدل گرديد.