152همه بدىها است، جدال معمولىترين و عادىترين شيوه گفتارى است. و صيد نماد لغوگرى در رفتار انسان است. و تراشيدن سر نماد آرايش از يك سو، و نمود راحتى از سوى ديگر است.
3. ذكر رفث، فسق و جدال در محذورات حج، بيانگر فعاليت قواى سهگانه شهويه، غضبيه، و وهميه است. رفث مربوط به قوه شهويه، فسق مربوط به قوه غضبيه، و جدال مربوط به قوه وهميه است.
4. سفارش مكرر به تقوا در يك آيه، بيانگر نقش تقوا در حج است، كه اگر كمترين سهل انگارى شود، ممكن است انسان در كنار خانه خدا و در حال مهمانى آن ذات پاك مرتكب گناه شود.
5. براى هر سفرى زاد و توشهاى لازم است، حتى اگر مسافر خانه خدا باشى. و گمان نكن كه چون در ضيافت الهى هستى بناست غذا از آسمان بيايد.
6. انسان در سفرى مثل حج، متوجه مىشود كه كسى براى كسى سودمند نيست، مگر زاد و توشهاى كه خود برداشته است. و لذا بايد به فكر آخرت باشد.
7. با جمله «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ التَّقْوىٰ» ،همگان را به اين نكته توجه مىدهد، كه نبايد دنيا را به بهانه آخرت رها كرد، و يا آخرت را به بهانه دنيا ترك نمود.
8. بين تقوا و خردمندى رابطه ناگسستنى وجود دارد، زيرا با خرد و انديشه مىتوان به سادگى به فكر فرداى قيامت بود، و متاع اندك دنيا و لذت زودگذر آن را جايگزين نعمتهاى دايمى آخرت نكرد.
9. خطاب به «أُولِي الْأَلْبٰابِ» ، بيانگر اين است كه برگزيدن توشهاندوزى اخروى بر زراندوزى دنيوى كارى است، كه تنها از صاحبان خرد انتظار مىرود.
10. گوينده بايد، در تبليغ خود به همه راهكارهاى توجه داشته باشد، وظايف را بگويد، مناسك و احكام را تشريح نمايد، انذار داشته باشد، نصحيت كند، به تعقل و خردورزى نيز تشويق نمايد.
11. تقوا هم در حج و هم در بسيارى از عبادات بيان شده است، با اين تفاوت كه تقوا در حج زمينه عمل و در عبادات ديگر ثمره انجام آن مىباشد. يعنى تقوا در حج محصّل و در ديگر عبادت محصول است.