112محقق حلىّ و صاحب جواهر به پيروى از روايات اهل بيت معتقدند كه حصر مختص به بيمارى، و صدّ مختص به دشمن است. 1 در روايات نيز همين معنا بيان شده است، چنانكه در روايت معاوى بن عمار از امام صادق مىخوانيم كه فرمود: « المحصور غير المصدود، المحصور هو المريض ، و المصدود هو الّذى يردّه المشركون ». 2طبق اين روايت، احصارى كه در آيه آمده است، در حقيقت دو مصداق دارد: يكى احصار و منع دشمن، ديگرى حصر و مشكل بيمارى.
برخى از مفسران كه حصر در آغاز آيه را مخصوص دشمن مىدانند، جمله «فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً» را شق دوم آن مىدانند، و مىنويسند: حصر به منع و حبس است، و براى تحقق آن بايد مانع و حابسى وجود داشته باشد. بنابراين عقلاً نمىتواند به معناى بيمارى باشد، زيرا مستلزم آن است كه انسان هم فاعل باشد، هم مانع و هم حابس. 3البته اين سخن خوبى است كه محصور و مُحْصَر [مصدود] را از يكديگر جدا نموده است، ليكن بايد توجه داشت كه اين مانع از آن نخواهد بود كه احصار هر دو شقّ محصور و مصدود را شامل بشود؛ زيرا اولاً: به تصريح اهل لغت حصر در بيمارى نيز كاربرد دارد، ثانياً: آنچه به عنوان مانع مىباشد مرض است، نه خود انسان. چنانكه اگر پزشكى بيمار شود و خود تشخيص داد كه نبايد فلان غذا را بخورد، در واقع مانع اصلى همان بيمارى است، گرچه در اين مورد خودش هم مانع است، هم حاكم است، هم فاعل.