372
2 - 2 / پ: مرحلۀ دوّم: راه نفاق
شكست يهوديان در شكستن تشكّل جامعۀ مسلمانان از راه اوهام و خرافات و عقايد متحجّر يهود شبهجزيره، باعث شد كه به جاى روىآوردن به اصول حقيقى ديانت موسى عليه السلام و ايمان و معنويّت، راه ديگرى را اتّخاذ نمايند: راه نفاق و فتنه.
يهوديان يك هدف داشتند و آن ممانعت از نفوذ تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله بود. براى رسيدن به اين هدف، جدال فرهنگى نهتنها تأثيرى ننمود، بلكه منجر به تحكيم ايمان مسلمانان به تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله شد. يهوديان به ناچار، راه مناقشه و مجادله را كنار گذاردند و سعى در همرنگكردنِ صورىِخود با جامعۀ معنوى مسلمانان نمودند. اين همرنگى به آنها مجال مىداد تا با فتنهانگيزى و دوگانگى شخصيّت، راه رشد جامعۀ موحّد مدينه را سد سازند و وحدت پيروان محمّد صلى الله عليه و آله را به تفرقه و تشتّت مُبدّل سازند.
اوراق تاريخ گذشتۀ مدينه و اسناد حوادث و وقايع سالهاى اوّل تا سوم هجرى، ما را با شخصيّتهايى متشخّص از تبار يهوديان آشنا مىكند كه با ظاهرى مسلماننما، ميان انصار و مهاجران حضور پيدا مىكردند؛ تا با اعمال سياستهاى زيركانه، موقعيّت ايمان مسلمانان را متزلزل سازند و در نتيجه مانع از تحكيم مبانى دينى اسلام در جامعۀ نوين مدينه شوند.
آنها تقويت موقعيّت يهوديان را تنها در چنين تضعيفى مىيافتند و در اين راه به هوشِ سرشار و نكتهسنج خود و سُنن مسخشدۀ دين يهود در جزيرةالعرب عصر جاهلى تكيه مىكردند.
ابناسحاق نام تعدادى از اين افراد متنفّذ را ثبت كرده و با گزارشى از چگونگى نفاق وفتنهانگيزى آنها به تشريح «تاريخ عالمانِ منافقيهود» پرداختهاست. وى مىنويسد:
«و از جملۀ اين كسان كه ظاهراً خود را در پناه اسلام قرار دادند و با ديگر مسلمانان همراه شدند و حال آنكه منافق بودند، سعد بن حُنيف، زيد بن اللُّصَيْت، نُعمان بن اوْفى بن عمر، عثمان بن ابى اوْفىٰ، رافع بن حُرَيمله، رفاعة بن زيد بن التابوت، سِلسلة بن برهام و كنانة بن صُوريا بودند.»