209در هنگام هجوم طوايف ديگر به مرحلۀ نضج مىرسد و احساسات مغرورانه ناشى از موفّقيّتى كه در بدر نصيب مسلمانان گرديد، بدانيم.
وحشت و ترس از بزرگترين و بىسابقهترين هجوم طوايف متّحدۀ قريش به دهكدۀ مدينه و طوايف كوچك اطراف آن نيز مىتواند انگيزههايى براى ترغيب مدنىها به خروج از شهر و مصاف با قريش باشد.
طبيعى است كه در چنين تركيبى، شور ايمان و عقيده به دفاع از آيين جديد، توانسته است به صورت عاملى نافذ و مقتدر در برابر تلاش محمّد صلى الله عليه و آله نسبت به ماندن در مدينه عرض اندام كند؛ ولى چون پيامبر صلى الله عليه و آله مسائل را با شور و مشورت برگزار مىكرد، عزم او به ماندن، جنبۀ تحكّمى نداشته است و اين رعايتى بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حفظِ «اصالت مشورت» لازم مىدانسته است.
عكس موضوع را اگر در نظر آوريم، به آنچه آورديم، اطمينان بيشترى پيدا مىكنيم. اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ، مانع خروج مسلمانان از مدينه مىشد و آنها را به عدم مقابله به مثل و تحمّل مصائب دعوت مىكرد، چه پيش مىآمد؟ مطمئنّاً قبايل مدينه، از وحشت هجوم مكّيان به تشتّت مىافتادند. آتش كينههاى ديرينۀ قبايل يثرب و مكّه شعلهور مىشد و راه منازعه با قريش به شيوۀ سنّتى و متّكى به نظام قبيلهاى، شبه جزيره را به جدال همگانى مىكشيد و هدف اصلى اسلام را كه برقرارى صلح و سلْم بين طوايف و محو كينهها و نفرتها بود، نافرجام مىگذاشت و از همه مهمتر ايمان به خداى يكتا و تغيير انديشهها و روحيّات مردم و رهايى آنها از زير سلطۀ نظام فكرى شرك و خشونت، رنگ مىباخت و مجدّداً راه و شيوۀ جاهليّت پيش گرفته مىشد.
مدينۀ آن روزها را از زاويۀ ديگرى بنگريم. پيامبر و مهاجران، كمتر از سه سال بود كه به مدينه آمده بودند و هنوز كاملاً در شمار شهروندان مدينه كه تجربۀ كمترى در ايمان اسلامى كسب كرده بودند، محسوب نمىشدند. طبيعى است كه عزم قريش به حمله، مدنىها را دچار تشتّت و متوحّش سازد و آنها را وادار كند تا راه دفاع از شهر را به محمّد صلى الله عليه و آله تحميل كنند. از اين رو مىتوان فهميد كه محمّد صلى الله عليه و آله با چه جوّى از فشار و عدم توجّه به موازين انسانى و قرآنى روبرو بوده است.