130مجازاتى كه بر عتبه روا داشته شد، محكوميّت يك اسير نبود؛ بلكه محكوميّت جنايتكار و خونخوارى بود كه جنگآفرينى كرده بود. جرم او تعصّب در بتپرستى و دشمنى با يكتاپرستى نبود؛ چرا كه همۀ اسيران به اين خصلت، معروف بودند و به سرنوشت عقبه دچار نشدند.
پاسخ هر كس به اين وقايع، در بافت اجتماعى آن دوران، به تناسب دلبستگى به وجود معنويّت و حقوق انسان فرق دارد. آنها كه با عُتبه: اين جنگافروز و دشمن مردمِ مظلوم، همدردى مىكنند، دشمنى با اصول معنوى را در دل مىپرورانند و دل به استثمار مىسوزانند. امّا در منظركسانى كه به راه انبيا و تلاش آنها براى تعالى انسانى ارجى قائلند، علفهرزههاى خشونت، محلّى از اعراب ندارند؛ به صفاى دل پاكان مىانديشند و بر خون جلاّدان تاريخ و دستان داسگرفتۀ مرگ، اشك تمساح نمىريزند.
در بارۀ «نضر بن الحارث»
«نضر» نيز شخصيّتى دژخيمانه داشت و در همان مسير عقبه گام برمىداشت. از آتشافروزان حملۀ قريش در بدر بود و قبل از آن، از طرّاحان و مُجريان ترور محمّد صلى الله عليه و آله در دارالنّدوه و نهايتاً از هتككنندگان حرمت محمّد صلى الله عليه و آله بود. وى در زمرۀ آزاردهندگان مردم محروم مكّه كه با نظام اشرافى او مخالفت مىكردند و حاضر به ادامۀ بردگى آنها نبودند، محسوب مىشد و فضاى اختناقآميزى ايجاد كرده بود. به اين سند تاريخى توجّه كنيد:
ابن اسحاق مىگويد:
نضر بن حارث از شيطانهاى قريش بود و رسول خدا را سخت آزار مىداد و با او دشمنى مىورزيد. او قبلاً به حيره آمده بود و داستانهاى پادشاهان ايران و رستم و اسفنديار را شنيده و آموخته بود. هرگاه كه رسول خدا در مجلس مىنشست و خدا را به ياد مردم مىآورد و آنها را برحذر مىداشت كه ممكن است مانند اقوام ديگر و گذشتگان، مورد خشم خدا قرار گيرند، چون برمىخاست، نضر مىنشست و مىگفت: