116نكند. گمان مىكنم بر چنين اسنادى سايهاى از تطهيرهاى تاريخى افتاده است! اولاً واقدى بدون ذكر سلسلۀ سند، آن را از عبداللّٰه بن مسعود روايت كرده است؛ ولى موسى بن عقبه در تحريرى كه از غزوۀ بدر به عمل آورده و از طريق كتاب بيهقى در دست ماست، به آن اشارتى ندارد.
بيهقى حديث را از عبداللّٰه بن عبّاس مىآورد كه او از عُمر بن خطّاب روايت كرده است. نكته اين است كه عُمر صريحاً گفته است:
«پيامبر نسبت به عقيدۀ ابوبكر، اظهار اشتياق فرمود و به آنچه من گفتم، توجّهى نفرمود.»
و هيچ اشارتى ندارد كه اگر عذابى نازل شود، همه از بين مىروند جز عُمر. از اين مهمتر در همين سند عبداللّٰه بن عباس، عُمر بن خطّاب مىافزايد:
«چون ديدم پيامبر گريه مىكند، سؤال كردم كه علت چيست؟» پيامبر فرمود:
«در مورد فديهاى كه از اسيران مىگيرم، گريه مىكنم. زيرا عذاب الهى براى اصحاب در اين مسأله، نزديكتر از اين درخت است.»
اين گفته به خوبى مؤيّد آن است كه پيامبر نه تنها بنا به مدارك قبلى، به كشتار قريشيان رضا نداشت و از اظهار نظر عُمر روى گرداند كه حتّى راضى نبود كه طبق سُنن عرب از اسيران، فديه ستانده شود. نيز راضى نبود كه صحابه براى آزادى قريشيان مال ستانند و بر سر آن گفتگو كنند؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به نجات آدميان و رحمت الهى مىانديشيد و برخى پيروانش ايشان را بر سر دوراهىِ كشتن اسيران يا ستاندن مال از آنان، مخيّر كرده بودند كه يكى از اين دو راه، نشانگر عصبيّت و انتقام، و ديگرى نمايانگر اشتياق به دنيا بود. پيامبر صلى الله عليه و آله در نهايت ترجيح داد كه در حاشيۀ سنن عرب، به هر نحو كه ممكن باشد، آزادى را براى اسيران محقّق سازد.
واقدى از يحيى بن ابىكُثيِّر نقل مىكند:
«پيامبر مىفرمود: هيچ كس به اسيرى كه برادر مسلمانش گرفته است،